بچه که بودم ، یعنی همون زمان هایی که مدرسه میرفتم و تکالیفم را به صورت دراز کش انجام میدادم ، دلم یک میز تحریر میخواست ، برای خودم و خواهرم ، اما یکی دوتا از فامیل های مزخرفمان ( مزخرف از این بابت که عادت دارند تو هر کاری که بهشان ربطی ندارد ، دخالت کنند) در حالیکه بچه های خودشان پشت میزهایشان نشسته و پزش را میدادند (شاید هم نمیدادند و من فکر میکردم می دادند) روی مخ پدر جانمان کار کردند که اه و پیف، میز دیگر چیست ، به چه دردی میخورد و خلاصه از همین دست چیز شعرها، تا بالاخره رای پدر جانمان که دنبال بهانه بود را زدند و ما را هم در حسرت میز دوست داشتیمان گذاشتند
و حالا بعد سال ها ، دلم دوباره میز میخواهد ، حتی حالا که تکلیفی نیست
برچسب: میز تحریر,میز تحریر تاشو,میز تحریر نوجوان,
نویسنده: نگین حسینی