دقت کردین ، خیلی غر میزنیم ، هممون ، تو هر بحث و زمینه ای ، یعنی غر زدن رو به بهترین نحو ممکن انجام میدیم
نمونش همین فرا رسیدن عید ، یعنی از هر ده تا پست و حرف درباره عید نه تاش اه اه و پیف پیف بوده ، فکر کنم تنها ملتی هستیم که اخم و تخم به استقبال سال نو میریم و خیلی هامونم شاید آرزو میکنیم کاش سی اسفند اخرش باشه ، امید موج میزنه لامصب:)
به شخص ِ خودم عید رو خیلی دوس دارم ، منی که مهمونی رفتن رو دوس ندارم ، از عید دیدنی استقبال میکنم و حتی دلم میخواد هرجا دوبار برم ، و البته ما از این مهمونیهای زورکی سالی یکبار نداریم شکر خدا:))
عاشق چیدن سفره هفت سین و سبزه و اون تنگ ماهی قرمز وسط سفره ام و همینحا اعلام میکنم با هر نوع چالش مالشی درباره هفت سین و این چیزا شدیدا مخالفم ، گفتم چالش یاد عیدی دادن افتادم ، حقیقت اینه که من هیج عیدی ای رو اندازه پول دوس ندارم ، حس نوستالژیک تر و قشنگ تری داره پولی که از لای قرآن بهت داده میشه تا کتاب و لباس و غیره ، اصلا شما پولشو بدین طرف خودش میدونه چکار کنه ، هی چالش درست نکنید برا خودتون و ما :/
یکی از بحثای مهم عید خرید کردنه ، خب اگر واقعا لازم ندارید و کلی لباس نو و خوشگل دارید همونا رو بپوشید دیگه چرا غر میزنید انقدر که خرید چیه، زورتون که نکردن ، حالا خوبه بعضیا کل سال در حال خریدن به عید که میرسه روشن فکر میشن :(
حال و هوای چند روز اخر اسفند رو همیشه دوست داشتم ، فارغ از سالی که گذروندم سعی کردم همیشه امیدم رو حفظ کنم و باور داشته باشم که خدا اینبار ویژه تر نگام میکنه :)
امسال عید متفاوته ، چون پدر بزرگم رو دیگه کنارمون نداریم و جاش خیلی خالیه ، خدا همه رفتگان رو رحمت کنه
+ یکی از چیزایی که این چند وقت برام لذت بخش بوده ، دیدن پرنده هایی هستن که لب پنجره اتاق میشینن و دونه میخورن ، متاسفانه تا میخوام ازشوت عکس بگیرم ، میپرن و میرن :)
عنوان یه مصراع از شعر سی سالگی احسان خواجه امیریه و من عاشق این اهنگم
لبتون خندون:)
+کامنت در پست ثابت
برچسب:
نویسنده: نگین حسینی